بقره 49-50-51
ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ امرداد ،۱۳۸٥  
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در شبکه ها ی اجتماعیshare in your twitter account،share in your facebook wall،share in balatarinn،share in delicious،share in Yahoo Buzz،share in Digg it،share with Google Buzz،share in Cloob،share in viwio !!!

من یه داستان سه خطی می گم و میرم.

توی این سه تا آیه خدا داره می گه یادتون بیاد که وضعتون چی بود و نجاتتون دادیم و حالا که جلوی چشمتون کسایی که داشتن به شما ظلم می کردن و فامیل و خونوادتون رو به اسارت می بردن حالا قدر بدونین.

زمان زمان شاه بود. تلویزیون حرفی از انسانیت و کلام امام صادق و نماز و اذان نبود و به قول بعضیا که اون موقع رو دیدن جوری بود که انقدر دیر به دیر اذان رو از این ماه رمضان تا اون ماه رمضون نمیشنیدیم که وقتی میشنیدیم فکر می کردیم که خدا اومده روی زمین.( بعضی ها همین جا می گن که دیدی اون زمان بهتر بود دلمون میشکست حال می کردیم. آری هر چیزی با چیز هم سنخ خود سنخیت خود را میبابد)

حالا که از طرفی اذانی هست از اون طرف گناهی نیست. از طرف دیگه هم من و تو اینکاره نیستیم که صبح تا شب اونقدر گناه کنیم و مزه شیرین گناه رو به خودمون بچشونیم که از صبح یه بند تا شب خودمون رو مشغول کنیم ! پس بیایم و یه نمازی که خدا برامون مقدر کرده و یه نگاه به ترجمه فارسی و عربی اون هم بندازیم. یه کمی هم خوددار باشیم و چند تا دونه از گناه و غیبت و بد رفتاری هامون بکاهیم شاید ...

به قول پدر که می گه تازه اون راه بهتره رو هم که میری می فهمی که تفاوت تازه 999 و 1000 زیاد اختلافی بین ما بنده ها نیست و اگه این یک رو انجام بدیم زیاد فرقی تاره به اندازه 3 رقمی و جهار رقمی بودن این دو تا عدد هم نداره و تازه اول راهیم و اصلا و ابا واسه چهار تا دولا راست شدن و گریه کردن و حتی نماز شب خوانا و قرآن به سر گیرا و اینها نباید به خودشون مغرور بشن.

خونوادمون رو به اسارت میبردن یعنب چی؟ یعنی چی همسرانمون رو زنده میبردن؟ کجا میبردن؟ خب معلومه وقتی همسر و بچه شما مجبور باشه بی حجاب بره بیرون انکار داره واسه مردم تو خیابون خودنمایی می کنه.

حالا که خدا خواسته چهار روزی ما رو امتحان کنه و توی خیر و خوشی باشیم و گناه نکنیم باید قدر این وضع رو دونست و گر نه شیطانی که همه چیز رو همین حالاش هم واسه شکر خدا کردن بد جلوه میده در صدد تغییر اوضاعه و وقتی کارش کرد دیگه باید فقط غصه بخوریم ها.

آقا ! خانم ! فرصت کمه. خیلی کم شاید همین فردا پس فردا نباشیم. پس به فکره لحظه ای بیشتر به خدا نزدیک تر شدن باشیم. شاید فرجی شد و یه شبه ره صد ساله توبه و قرب و نزدیکی به خدا رو طی کردیم.

قدر فلان دوستی رو بدونیم که توش فقط سازندگی بود. و بفهمیم حالا که نیست فقط شده خسران و وقت تلف کردن و واسه آخرت فقط ندامت

به قول یه دوستی که اصلا از مرگ نمی ترسید. میگه:"من از چی بترسم؟ روحم جاودانس آدم وقتی میترسه که ندونه چی میشه؟" وقتی از خدا حرف میزنه دوست داری روبروش بشینی تا صبح به حرفاش گوش بدی. اصلا هم ادعای خداشناسی اش نمی شه ها ولی باهاش که هستی و ازش که حرف میزنه بال در میاری.

بقره 49-50-51