عاشق ترين ها هستن كه مي تونن عارف ترين ها بشن چونكه ...
ساعت ٥:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ شهریور ،۱۳۸٥  
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در شبکه ها ی اجتماعیshare in your twitter account،share in your facebook wall،share in balatarinn،share in delicious،share in Yahoo Buzz،share in Digg it،share with Google Buzz،share in Cloob،share in viwio !!!

... چونكه يه چيز هايي توي مسير از خود گذشتگي ها و صبوري ها شون مواجه شدن كه خدا رو حتما بيشتر و والا تر و پر رنگ تر خواهند ديد

 

خدا خودش به ما ياد داده كه چگونه بپرستيمش چجوري ازش بخوايم.



 
مي خوام اسلام رو بهتر بشناسم و بدونم اسلام من چي ميگه؟
ساعت ٦:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ شهریور ،۱۳۸٥  
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در شبکه ها ی اجتماعیshare in your twitter account،share in your facebook wall،share in balatarinn،share in delicious،share in Yahoo Buzz،share in Digg it،share with Google Buzz،share in Cloob،share in viwio !!!

لطفا نظر تون رو برام بنويسيد

ما جوونا از تجربه هاي دوستي نه چندان مناسب و اصولي مون كه توي فرهنگ نوي كوچه بازاري مون در اصطلاح ميگن دو نفر دختر و پسر با هم دوست شدند و آشنايي اونها به حدي شده كه فقط مي خوان تازه از جنس مخالف سر در بيارن و ببينن با تجربه كردن و گذشت زمان چقدر مي تونن و مي دونن؟ و اصلا شرايط ازدواج رو نه از لحاظ داشتن ايده ها و شناخت كافي دارن و نه جنبه اقتصادي و توانايي در انجام تصميمات جدي و زفت و رفت كردن نياز هاي خام و پخته همسرشون.؟

اونها گردش ميرن و حرف مي زنن و راضي هستند. مي خندن و وقت و عمرشون رو مي گذرونن و ظاهرا فعلا كه راضي هستن. و اگر هم راضي نباشن ايده جديد تر و بهتر و روشن تر و عاقلانه تري به ذهنشون نمي رسه.(اما همه اون رضايت هاي ابتدا و روز هاي اول با آشنا تر شدن در طيف وسيعي از دختر ها و پسر هاي ديگه به اين منجر ميشه كه شايد فكر كنن كه ميشه با ديگري هم از نو با شيريني روز هاي اول تجربه هاي قبل رو از نو آغاز كرد.)

چي؟ ازدواج. خواستگاري .؟ اونها پدر و مادر هاي خودشون رو در زندگي كه تشكيل دادند شايد مقصر هم بدونن. واسه همين فكر مي كنن اساس آشنايي ها و تصميمات پدر و مادر هاشون شايد غلط بوده. شايد بايد به نحو ديگري از عقل در انتخاب و عهمل استفاده مي كردند. براي همين دست به تجربه روش هاي جديد و عامه تر مي زنن.

مقدمه ديگري كه براي طرح سوالم بهش نياز دارم اينه كه: با تجربه هاي متعدد و به اشتراك گذاري تجربه هاي مختلف كه از دوستان ديگرشون بدست ميارن به اين نتيجه رسيدن كه عشق، (عاشق شدن) و (عاشق كردن –معشوق بودن)‌شايد جاش زمين نيست. و به هيچ وجه امكان نداره روي زمين با يه موجود زميني ديگه مي خواي با كمال از خودگذشتگي و يا با كمال خود خواهي عاشق كني و يا عاشق بشي، وجود قدرت و معشوقي فراتر هست كه همه چيز رو زير رو رو مي كنه. اونها حتي به وجود شيطان و ايراد ها و خواسته هايي كه شيطان براي رسيدن به هدفشون اونها رو باز مي داره هم اذعان دارن. ما جوونا فهميديم كه وجود عشق زميني اونطوري كه ما دلمون مي خواد و يا شايد توي رويا هامون دنبالشون مي گرديم نيست. نميشه يكي نميذاره. چه ما با خود خواهيمون و اجازه دادن به شيطون در تلقين اينكه اون انسان اون چيزي نيست كه ما مي خواهيم ، ما رو وادار به ايراد گرفتن و اذيت كردن ونا خود آگاه طرد طرف مقابلمون مي كنه و يا با دلايلي كه از روي عقل در مقايسه هامون پيش مياد به اين نتيجه ميرسيم كه اون چيزي مي خواهيم رو به دست نياورديم و يا با غرور و خود خواهي و خود بزرگ بيني و يا با رعايت اخلاق و ميدون دادن به طرف مقابل واسه اينكه مغرور بشه و يا با ...

به هر دليلي ، چه نيكو و شايسه و چه شيطاني و پليد. به خطي مي رسيم كه من اسمش رو خط آخر ميذارم. و يكي با يه بار تجربه كردن و ديگري با هزار بار تجربه كردن بهش ميرسه و درسته كه هر بار مي فهمه كه نبايد پافشاري كنه اما بالاخره بعد از چند بار مايوس شدن مي فهمه كه هر كسي روي زمين كمبود داره و فقط خداست كه مي تونه نياز هاي اون رو جبران كنه و اين طور ميشه كه دل به خدا ميبنده و مي خواد حالا همه چيز رو توي خدا جستجو كنه.

ميگه پدر من مادر من مهربوني و كمبود ها و نداشته هام رو مي سپرم به خدا. انتخاب هام پتانسيلم و تكيه گاهم خدا باشه. و حتي به جايي ميرسه كه اشتباها فكر ميكنه كه شايد بشه مثل راهبه ها تا آخر عمر خودش رو تسليم خدا كنه و اينجوري ميشه كه از فكر كردن باز مي مونه چون فكر مي كنه كه نشدنيه و توان انجام اون كار رو نداره و شايد ظرفيت بالايي رو ميطلبه كه فعلا توانش رو در اختيار نداره و اينطو رميشه كه باز مي مونه و بي خيال ادامه دادن به فكر كردن و به نتيجه رسيدن ميشه.

حالا من مي خوام بدونم من كه فكر ميكنم با زندگي بر پايه خداشناسي و نياز هاي متقابلي كه در دو طرف هست شروع ميشه، و ادامه پيدا مي كنه با همبستگي و همكاري و دست به دست هم دادن و كنار هم بودن و مشكلات رو يكي يكي با صبر و بردباري و تدبير حل كردن و يك گام يك گام به موفقيت و آسايش و خوشبختي نزديك تر شدن و فهميدن اينكه هر آدمي كه پاش رو بانيت پاك توي اين مسير بذاره حتما با توكل به خدا موفق ميشه، كنار هم به توانايي هاي هم پي ميبرن و عاشق هم ميشن از اين جهت كه صبوري و بردباريشون ثمر داده و نيش هاي شيطون و تير هاي نا تمام شيطون رو تونستن با توكل و برنامه ريزي و تلاش و پشتكار سپري ازش بسازن و همه رو دفع كنن.



 
خاطرات اصفهان
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ شهریور ،۱۳۸٥  
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در شبکه ها ی اجتماعیshare in your twitter account،share in your facebook wall،share in balatarinn،share in delicious،share in Yahoo Buzz،share in Digg it،share with Google Buzz،share in Cloob،share in viwio !!!

عجب اتفاق های عجیبی توی اصفهان افتاد. از هتل تا خوابیدن در باغ غدیر و شب قدری که برای همراهان من پیش اومد

سلاما قولا من رب العظيم
نمی دونم درست نوشتم يا نه.
اما جواب سلام رو بايد بايد خودش داد. خيلی خوشحال شدم که از معنا و مفهوم اين دو لغت که خودشان هم مکررا در قرآن تکرار می شوند جامه جهلم را زدودی.
چيزی نيست بجز هدايت خدا که نصيب من شده و خدا را شکر که مومنان خدا در نزديکی ظهور منجی عالم در انتظار صحيحی سير را به تکامل می رسانند



 
تفسير آيه الكرسي فارسي تفسير نور
ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ شهریور ،۱۳۸٥  
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در شبکه ها ی اجتماعیshare in your twitter account،share in your facebook wall،share in balatarinn،share in delicious،share in Yahoo Buzz،share in Digg it،share with Google Buzz،share in Cloob،share in viwio !!!
تفسير سوره آيه الكرسي را بخوانيد و با دقت بخوانيد. همين.

http://www.ghadeer.org/qoran/t_noor_1/noor1023.htm
 تفسير آيه الكرسي فارسي تفسير نور





 
شكر
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ شهریور ،۱۳۸٥  
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در شبکه ها ی اجتماعیshare in your twitter account،share in your facebook wall،share in balatarinn،share in delicious،share in Yahoo Buzz،share in Digg it،share with Google Buzz،share in Cloob،share in viwio !!!
امروز بعد از مدت ها برادرم عبدالبشير رحيمي رو ديدم و اولين سوالي كه ازش پرسيدم اين بود كه:
ميشه پدر و مادرمان اسلام رو نشناسن و فقط شناسنامه اي مسلمون باشن و فرزندان هم اونها رو دوست داشته باشن و گرفتار جهل شده باشن و راه نجات داشته باشن.
گفت: ايمان، فقط بايد راه رو همونطور كه توي قرآن نوشته برن و هيچ بحث و جدالي نكنند و فقط راهي رو كه پيدا كردند تا انتها برن و اسلام رو بهتر بشناسن و ...
البته امروز يه داستاني سهرابي برام از يكي از كله گنده هاي شركت گفت كه دقيقا فهميدم كه ميشه فرزندان اون جور خانواده ها هم نماز اول وقت خوان بشن.
خدايا شكرت.


 
وضو بگيريد و قبل از نماز چند لحظه اي بيانديشيد
ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ شهریور ،۱۳۸٥  
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در شبکه ها ی اجتماعیshare in your twitter account،share in your facebook wall،share in balatarinn،share in delicious،share in Yahoo Buzz،share in Digg it،share with Google Buzz،share in Cloob،share in viwio !!!

تفكر اساس اسلام و شيعه و انسانيت است. هر سه اين مضامين راه صحيح انسان سازي است به ساختن نفس و تهذيب آن منتهي مي شوند. وقتي به اين فكر مي كنم كه چه شد كه من مي انديشم و سياهي را از سپيدي تميز مي دم فقط و فقط به اين نتيجه مي رسم كه بخاطر توجه و مشغول كردن ذهنم به غير، به احاديث و حرف هايي كه از راديو و تلويزيون مي شنوم مي انديشيدم. و چه شد كه راديو تلويزيوني موجود بود كه به من هديه اي به اين ارزشمندي داد؟ انقلاب. و چه نيرويي بود كه امام را واداشت تا انقلاب اسلامي باشد؟ فرهنگ واقعي و عملي و تئوري شيعه. و اين سرچشمه ناب از جائي بجز 14 معصوم نمي جوشد. و رسانا و هادي كه اين علم را زنده و پويا حفظ كرده اند و امانت داري هم ايشان بوده كه منجر به تغذيه ما از آن علم ناب شده. آنها كساني نبودند بجز امام خميني ها و روحانيون.

و چون همه نگاه ها به انتقاد به اين قشر است و كسي توجه به اين مسئله نمي كند و حتي لحظه اي با نگاه منصف به اين امر نمي انديشد كه چه قشري هستند از ميان همه اقشار اين مملكت كه اگر حاكم بودند، مملكت را به بيگانه نمي سپردند و يا، فكر مردم را به بت پرستي بت هاي غربي معطوف نمي كردند؟ منظورم را واضح تر مي گويم. ابتدا از غرب و تفكر غربي و رفتار تازه ساخته شده غربي و ... بتي مي سازند و جلوه و آب و رنگ مي دهند، و سپس برايش در ميان افكار تبليغ مي كنند. بهتر است كه بگويم براي تفكر فاسدي كه پذيرفته اند و خود نيز در حال سجده به بت پوچ غربي هستند، سنگ به سينه مي زنند.

روحانيت، آنها تنها كساني هستند كه با طاغوت واقعي و همان كلام معروف امام خميني شيطان بزرگ مبارزه مي كنند.اين چيزي است كه من از قرآن و احاديث و چيزي كه مي توانم با آن بد و خوب را تشخيص دهم و حال آنكه نتوانم معصوم باشم. اما حداقل خوب و بد را اونطوري كه هستند ميبينم و نه آنطوري كه خودم و نفسم دلمان مي خواهد كه باشيم. من اگر دلم بخواد ربا خور باشم نميگم چون از ديد من ربا خوردن غلط نيست و چون من نمي توانم از اين كار بد اجتناب كنم پس بد است. و يا اگر شيفته فلان تفكر غربي در جنبه هاي روابط جنسي هستم و شهوت من را بسيار شيرين جلوه گر مي كند و من را براي پرستش خودش به سجده وادار مي كند، بگويم آن ايدئولوژي صحيح است. نه، خيلي از مردم را ميبينم كه راه زندگيشان را از روي غرب انتخاب كرده اند چون يا پپدر و مادرشان بت غرب را مي پرستيدند و يا خودشان دلشان مي خواهد همه فكر و ذكر و آينده خود را بر روي آن مسير ترسيم كنند. و چيزي را براي آينده خود رقم مي زنند كه نفس پليد و شيطان درونشان براي ارضاي لذات و خواسته هاي پوچ دنيايي به ايشان مي گويد.

 



 
واي خدايا امشب چه اتفاقي افتاد،
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ شهریور ،۱۳۸٥  
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در شبکه ها ی اجتماعیshare in your twitter account،share in your facebook wall،share in balatarinn،share in delicious،share in Yahoo Buzz،share in Digg it،share with Google Buzz،share in Cloob،share in viwio !!!

 حديث از پيامبر: وقتي بنده اي در اطاعت از خدا كوتاهي نمايد، خداوند او را به غم مبتلا كند.

 

 و چه غم شيريني است كه بنده بفهمد و شيريني توبه را حس كند.

و شاري كه از بازگشت تو به سوي پروردگارت ايجاد مي شود چقدر پر قدرت است، انسان محسوس متوجه مي شود كه مثلا بعد از مدتي چقدر اين نماز و روزه حال داد. چقدر متحول شدم. چقدر احساس منقلب شدن به انسان دست ميده. و از نزديك خدا رو لمس مي كنم.

 

زير اس ام اس كه نوشتم فكر كنيد و به من هم بگيد يعني چي؟

 

احسان جواب داد و آشوبي در دلم ايجاد شد.

 

نوشت كه : و من اعرض عن ذكري فان له معيشه ضنكا و نحشره يوم القيامه اعمي سوره طه آيه 124

و من نفهميدم كه چيه و زنگ زدم و پرسيدم و گفت توي بينش دبيرستان بوده و يادمون رفته و دقت كنيد كه يادمون رفته. و به شوخي گفت و چه رندانه گفت كه اگه خوب خونده بودي الان يادت بود. و بعد از اينكه برام معني كرد كه ترجمه فارسي اين آيه يه همچين چيزي ميشه ... خوش و بش كرديم و من اومدم سراغ سي .دي قرآن و سرچ كردم و چند تا آيه بعدش رو هم كه خوندم .. ديگه نمي دونيد چي شد. حالي بهم دست داد كه سابقه نداشت.مفاهيمي بود دردناك تر از غفلت و تكبر و ظلم. مفاهيمي عميق تر از تسبيح و وحدانيت و درك صفات خدا. مفهومي بود برخاسته از همان توصيه اي كه پدرم به من كرد و آن هيچ نبود جز اين يك جمله:

اگه مي خواي راز خلقت و آفرينش رو كشف كني به داستان اخراج شيطان از بهشت و نزول انسان بر زمين فكر كن و بيانديش و بخوان و تامل كن. هر چه بيشتر بهتر. (هبوط)

جلد 13 تفسير نمونه صفحه 325 رو بخونيديا در اينترنت تفسير الميزان همين آيه رو پيدا كنيد. و بخونيد. ببينيد نقش احان در خداشناسي من امشب چي بوده؟