عبدالبشير بذار من معرفی ت کنم
ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٤  
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در شبکه ها ی اجتماعیshare in your twitter account،share in your facebook wall،share in balatarinn،share in delicious،share in Yahoo Buzz،share in Digg it،share with Google Buzz،share in Cloob،share in viwio !!!

عبدالبشير تو کی هستی؟ عبدالبشير تنها استاد منه. تنها کسی که الان در اطرافمه و من ازش خيلی چيز ها ياد گرفتم (البته من در زمينه های مختلف اساتيد زيادی رو تو ذهنم دارم و هر کدوم از همکارام رو توی زمينه ای خاص و بعضی در چند زمينه و يکی از اونها رو خيلی قبولش دارم اما بهش خيلی واضح نگفتم) و خيلی مطالب رو مرور می کنيم. اون از بچگی در افغانستان بزرگ شده و يک مسلمون پيرو محمد مصطفی (ص) است. ايشون از برادان اهل سنت و در ايران در حال کار و زندگيه.

اونطوری که من ازش شنيدم از بچگی مسائل دينی رو نزد پدرشون که از طلبه هاست آموخته . او وبرادران ديگرش هم به قرآن و مسائل اون آشنا هستند و يکی حافظ قرآن و ... خودش طلبه ای بوده که در حوزه های علميه پاکستان و افغانستان درس خونده و تا حالا برام از اعتکاف ها و درس ها و خاطراتش خيلی گفته. من می خوام مجموعه تمام حرف ها و خاطرات مربوطه رو در اين زمينه به زبان صفر و يک تبديل کنم.

اون توی شرکت ما از صبح تا شب در حال زحمت کشيدنه و غربت رو داره به سختی در ايران- تهران تجربه می کنه. همه می دونيم که غربت يکی از سخت ترين شاخص هاش همون دوری از خانوادس. توی شهر غريبی که برادرت هم شايد در سختی ها کنارت رو خالی کنه. اون هست اما گرمای حضورش احساس نمی شه. انگار که يواشکی خودش رو کنار کشيده. بعدا بيشتر حرف خواهيم زد. هر موقع وقتی گيرش مياورم از همون روز های اول بحثی رو راه می انداختم (راه می افتاد چون من اوائل می دونستم که فقط بهش بفهمونم که منم اهلشم ) بعد از اينکه بحث داغ می شد و شروع می کرد به رجوع به دانسته هاش٬ من سکوت می کردم و فقط جاهايی رو که قبلا شنيده بودم و فراموش کرده بودم رو ازش می خواستم که بگه! و گوش می دادم به حرفاش و اگر می ديدم تناقض يا فراموشی هست سعی می کردم replication  کنم.

الانم همين وضع رو داريم البته ماه رمضون ها به اوج خودش می رسيد آخر وقت ها بعد از افطار دو تايی کارت می زدیم و می شستيم و مثلا به تفاسير الميزان و غيره رو می خونديم. اون خيلی مشتاقه که خيلی بدونه و اين من رو هم که خيلی خيلی کم به اين مسايل می رسم که فکر کنم رو تشويق می کنه تا هر چند وقتی مثل کسايی که هر تعطيلی می رن شمال هوايی عوض کنن. منم بايد يه سری به آموخته هام بزنم ٬ يه سری به موزيک هام٬ يه سری به بسکتبال که الان خيلی وقته هوس کردم ٬ يه سری به کتاب های قديمی نصف کاره که تو آرزوشون موندم٬ به ام.پی.تری ها و فيلم ها و سينما پارک و از همه مهمتر کوه بزنم.

امروز تصميم گرفتم به آرزويی که سالهاست در دلمه جامه عمل بپوشونونم . اونم وبلاگ هايی با موضوع های متفاوته و من خيلی دوست دارم که حدود شش هفت تا وبلاگ داشته باشم که هر کدوم حول موضوع خاصی دور بزنه !!!  و برای اينکه اين وبلاگ جالب تر از آب در بياد می خوام همه حرف ها رو از زبون اون جمع آوری کنم تا شايد مطالب رو با يه زبون ديگه بشنويم و بيدار بشيم.

به صدفه سر اين آدم منم اين کنار هم مطالب رو به نوشته تبديل می کنم و برای خودم هم سودمنده و هم اگه روزی روزگاری کسی خواست بخونه شايد براش جالب و مفيد باشه . شايد اون آدم خودم باشم.

خودش می گه متولد ۱۳۶۱ و الانم با سه تا از برادر هاش اينجان. بار ها نامه هايی رو برای خانوادش من خودم تایپ کردم و اون پست کرده و فرستاديم تا از احوالش با خبر باشن. اونا همه دسترنجشون رو برای خانوادشون می فرستن و من هم از دوستی و همکار بودن باهاش لذت می برم.

امروز گفت: نماز خوندن سخته؟ تعجب کردم منظورش چی بود؟ بهم گفت: می دونی چقدر سخته؟ و چرا؟ گفتم نه و آيه ای خواند که برای اينکه اشتباه نکنم بعدا ازش با دليل و مدرک و سند که پرسيدم توی وبلاگ خواهم گذاشت.

مضمون آيه اين بود که رستگاری و عبادت رو انسان هايی در پيش خواهند گرفت که خاشع و خاضع هستند. و گفت که اين خضوع و خشوع برای بنده ای در حال سجده و رکوعه به دست نمی آد مگر با بر خورداری از ايمان و اسلام. برای همينم به دست آوردن اون جايگاه مشکله و ار کسی داره بايد قدر خودش رو بدونه.

البته يه موضوع مهم رو خودم به آخرش اضافه می کنم که اين خيلی مهمه که انسان باور داشته باشه به اينکه يه روزی خدای خودش رو ملاقات خواهد کرد و در اون روز سوال هايی که پرسيده ميشه رو برای جواب دادن بهشون ديگه فراری نيست.

بله٬ ايمان به معاد اگر لحظه لحظه روی ضمير نا خود آگاه ذهن ما باشه و به قول معروف ملکه ذهن و قلب و روح ما بشه اونوقت به دست آمدنيه؟ اما چگونه؟ مگر ميشه دنيايی که بوجود آمده برای ظرف امتحان پس دادن ما بشه به راحتی چند تا تست اون رو صد در صد زد؟ نه عدالت رعايت خواهد شد. و دنيايی که خدا آفريده حتما همون جايی که خوب ها از بد ها و خوب تر ها از خخوب ها و بهترين ها که همون پيامبرانند هم زندگی خواهند کرد و نه پارتی بازی ای هست و نه توی داوری ميشه نفوذ و تصرفی کرد. و حتی با پول نميشه چيزی خريد و داد و ستد کرد و کالايی که اونجا پول محسوب ميشه اينجا حريص خيلی کم داره !!!