شكر
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ شهریور ،۱۳۸٥  
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در شبکه ها ی اجتماعیshare in your twitter account،share in your facebook wall،share in balatarinn،share in delicious،share in Yahoo Buzz،share in Digg it،share with Google Buzz،share in Cloob،share in viwio !!!
امروز بعد از مدت ها برادرم عبدالبشير رحيمي رو ديدم و اولين سوالي كه ازش پرسيدم اين بود كه:
ميشه پدر و مادرمان اسلام رو نشناسن و فقط شناسنامه اي مسلمون باشن و فرزندان هم اونها رو دوست داشته باشن و گرفتار جهل شده باشن و راه نجات داشته باشن.
گفت: ايمان، فقط بايد راه رو همونطور كه توي قرآن نوشته برن و هيچ بحث و جدالي نكنند و فقط راهي رو كه پيدا كردند تا انتها برن و اسلام رو بهتر بشناسن و ...
البته امروز يه داستاني سهرابي برام از يكي از كله گنده هاي شركت گفت كه دقيقا فهميدم كه ميشه فرزندان اون جور خانواده ها هم نماز اول وقت خوان بشن.
خدايا شكرت.