تجربه نماز
ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٤  
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در شبکه ها ی اجتماعیshare in your twitter account،share in your facebook wall،share in balatarinn،share in delicious،share in Yahoo Buzz،share in Digg it،share with Google Buzz،share in Cloob،share in viwio !!!

نماز. نماز رو باید خوند. در زمان های خیلی دور توی زندگیم همش به این فکر می کردم که چرا مثل زبون مادری ام نمی تونم وقتی نماز بخونم دقیقا به قصد بیان کلمات نماز همون ها رو به جا بیارم. همیشه دوست داشتم این بشه و می سپردم به زمان و توجهی که باید همزمان به هر دو زبان داشته باشم. بالا خره شد چون من تا اونجایی که یادمه به ما معنی نماز رو از کلاس های ابتدایی گفته بودند و به قول بزرگتر ها چیزی رو که آدم از بچگی یاد بگیره دیگه یادش نمی ره. اما همیشه آرزوهایی داشتم.

براتون می گم منظورم از آرزوهای نمازی چیه؟ درسته که درک و حضور قلبی خیلی مهمه و همه ما می دونیم که نیت اصل یه کاره! اما من همیشه دوست داشتم که این دل پر از حرف رو یه جایی آرامش بهش بدم. و هیچ جایی رو جز نماز پیدا نکردم. نماز اسطوره و نماد رعایت و پیروی از دستورات خدا و یک عملی است که به قول یکی از دوستانم که برق خونده و الانم پشت کنکور ارشده میگه:"همونطوری که هر مداری یه زمانی برای شارژ و راه افتادن نیاز داره". ما آدم ها هم اگه بدونیم که مدار ما توی دنیا قرار گرفته و زمان بسیار بیشتری باید فرامین خدا رو رعایت کنیم تا راه بیافتیم از رنج و سختی های کوتاه نمی ترسیم و با دل قرص تر گام به جلوو بر می داریم. من تا به حال از کسی که مدت هاست نماز خونده باشه سوال نکردم اما اونهایی که از بچگی شروع کردند و توی مدت زمان زیاد فکر کردند و از آدم های عامی حرف هایی از این قبیل که :"من دوست دارم نماز رو فارسی بخونم". و یا  "من دوست دارم به نامحرم نگاه کنم که نشون بدم تحریک نمی شم و چشمم پاکه!"  و همش توی اسرار دل این و اون بخوام همرو مقصر بکنم و مثلا بگم:"این اینطوری کرد پس انقدر آدم بدیه و اون …" تو یه کلمه بخوام بگم خودشون رو در مقام خدا میذارند و بجای اینکه خدا رو به عنوان قاضی درگاه قبول کنند. خودشون رو بر تخت قضاوت می نشونند و برای هدفی؟ همرو مقصر می کنند و به این نتیجه می رسن که پس دیدی ؟ حرف من درسته من باید همینطوری که می خوام بمونم. خب بمون. خودت ضرر میکنی :

آن لحظه که راز دنیا بشکند سترش را

 و پرده هایی که در دنیا سویی برای چشمامون باقی نذاشتند در هم بپاشند، اونوقت قبول!  که همه پشیمانیم،  اما یه سری خیلی بیشتر پشیمانند. اونهایی که مثل نشانه های بارز خدا رو دیدند و ایمان آوردند اما نه در عمل و کامل. یعنی باز هم به کارای سابق شون ادامه دادند و فکر نکردند باید اصلاح شد؟ و در برابر خواسته های نفسانی شل بازی در آوردند و خودشون با دست خودشون، خودشون رو از طی پله های ترقی .محروم کردند الان داره فریاد دریغا ی اونها از زمان ابد به گوش میرسه.