ایمان ما ایمان نوین باشد یا ... ایمان قدیمی و شبان گونه؟

پدرم همیشه از قول امام میگه که تصور کسانی که زمان پیامبراز دین داشتند از تصدیق مردمی که امروزه زندگی می کنند بالاتره. و چرا؟
اول باید گفت که تصور پله ورودی به تصدیق و ...
دوم باید گفت و فهمید که چرا ایمان هم عصران ما در دنیایی که علومی مثل فناوری اطلاعات و برای کمک به بشر آمده اند جلوی ایمان و شناخت آنها را گرفته؟
آره وقتی همه ما مجبوریم برای هر چیزی یک ماتریس و یا تصور فیزیکی و یا تصور شیمیایی در ذهن متصور شویم و عادت کردیم مسائل را یا ریاضی و یا فیزیک و یا شیمی فرض کنیم، پس چگونه می توانیم بعض مسائل دیگر را درک کنیم.
انگار بشر امروزی نیازمند شبیه سازی غلطی شده که او را فقط در درک و فهم علوم ریاضی و فیزیک و شیمی کمک و یاری می کند. اما در درک مسائل ماورائی عاجز می کند.
مگر آنکه با احادیث و تعابیر آشنا باشد.
این روز ها همه به دنبال نظر کارشناسی شده اند دیگر هیچ کس از معرفت و اسلام و نظر و تدبیر بزرگان و ائمه دین که بر گرفته از دین و دانش خدایی است نمی پرسند.
گویا به تعبیر قرآن دل هاشان پر از تیرگی شده و راه های ورود نور به قلبشان را با دوده اندوده اند. و با گناه و سوء ظن و تبلیغات بر ضد حافظان دین با دست خویش و اراده خود راه در رویی برای فرار از شیطان برای خود فراهم نکرده اند یا باقی نگذاشته اند !!!؟
همه دنبال دلیل و استدلال های قرن بیستمی رفته ایم. یادش بخیر چند هفته پیش که توی حرم مطهر امام خمینی بودیم بابا می گفت ایمان اون چوپونه واسه همین عمیق تره چون دنیا نه تنها خودش بلکه استدلالات به قول معروف مهندسی مابانه اش هم ایمان ها رو به جای .. سست تر کرد.

/ 3 نظر / 17 بازدید
مهشيد

سلام آقا صابر دوست عزيز من مرسی از اينکه سر زدی ببخش نمی خواستم ياد آور روزهای سخت و ناراحت کننده شما باشم اما منم اين روزها رو گذروندم اگه بخوای ميتونی فراموش کنی . فقط بايد بخوای من شمار و لينک می کنم و می خوام که جز يکی از دوستای شما باشم . اگه شما بخواين البته . موفق باشين و شاد و با ايمان مثه هميشه . بای

مهشيد

شمعدان شیشه‌ای با منگوله‌هایش، تاقچه‌ غبارگرفته با اسبی زنگ‌زده كه بر دو پای خویش ایستاده است. و شعله‌ چشم‌های میشی‌رنگ. اینك كبوتران خیس روی لبانِ بودا عشق‌بازی می‌كنند، باران شاید ببارد شاید هم نه. و من حتی اگر به روح منجمد حیات تو دست‌یابم نخواهمت یافت. تو در تمام شمعدان‌های شیشه‌ای پراكنده شده‌ای. و آسمان نه می‌بارد و نه نمی‌بارد.

مهشيد

از نردبان شب بالا مي روم ستاره اي از دل سياه شب مي چينم و از سقف اتاقم مي آويزم . مي خواهم زين پس هر شب ؛ همـــراه با يـــاد تو ، رؤياي نقره اي آن ستاره ي دوري را ببينم ؛ كه سالهاي سال است روشني بخش خلوت شبهاي تاريك من است . ستاره اي دور و دست نيــافتنــي ..... سلام . من آپم . منتظرتم .